تبليغاتX
روزهای خاکستری

روزهای خاکستری

نشکن دلی که با تو صادقومهربونه اگه صدا نداره نگو بی زبونه

دلتنگم... دلتنگ...!!!!!!

 دلتنگم برای همه ی لحظه های با تو بودن...

 همه ی لحظه های با تو نفس کشیدن...

دلتنگم برای شنیدن دوباره ارامشی که در وجودم تزریق می کردی...

دلتنگم برای شنیدن صدای مهربانت که آرام جانم بود ...

دلتنگم برای اون غم هایی که پشت خنده ها مون پنهونش می کردیم...

 دلتنگم برای اون اشکایی که نمی تونستیم از دوری هم جلو شو بگیریم ...

دلتنگم برای اون نگاه های حسرت بار اخرمون که می دونستیم داره تموم می شه...

دلتنگم واسه همه لحظه هایی که می دونستم هستی و از من دوری...

دلتنگم برای همه اون بی تابی ها و بی قراری ها...

دلتنگم برای همه اون نامه هایی که برای دلتنگی هم می نوشتیم...

دلتنگم برای همه اون بغضا که راه نفسمون رو بند میاوردن...

 دلتنگم برای روزایی که پیشم بودی..

دلتنگم برای همه اون دلتنگیا نفس...

دلتنگم.... خیلی دلتنگ !!!!

+نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت12:44توسط بی هم نفس | |


دلم هوای تو را دارد...

و ابرهای باران زا آسمان دلم را پوشانده اند...

و دوست دارند ببارند...

آنقدر ببارند که شاید صدای باران دلم را بشنوی...

و بفهمی که چقدر دلتنگتم نفسم...

ابرهای باران زای دلم چه بیقرار و بیتابند...

همانند ابرهای باران زای پشت پنجره ی اتاقم که بی وقفه میبارند...

و باز هم ابرهای باران زای واقعی به یاری چشمانم شتافتند...

و اینک هر دو با هم میبارند و میبارند !!!

+نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت12:37توسط بی هم نفس | |

خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیز ترین کست پیشت نباشه و هوای دیدنش دیونت کنه...

خیلی سخته بخوای از همه پنهان کنی غم درون قلبت رو...

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت12:56توسط بی هم نفس | |

 دلتنگ میشوم...


دلتنگتراز همه دلتنگی ها...

گوشه ای مینشینم وحسرتها را میشمارم...

    وباختنها وصدای شکستنهارا...

 

نمیدانم من کدام امید را نا امید کردم ...

وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی پشت پا زدم...

که این چنین دلتنگ دلتنگم. . . .

 

مثل همه ی اون موقع هایی که مریض میشدم و بهونه گیر ...

این روزا اصلا حالم خوب نیست کاش میشد چشام و میبستم و وقتی باز میکردم هفته ها میگذشت...

کاش این دلتنگیا و بهونه گیریا زودتر تموم شه نفسی دارم تو این فاصله ها پیر میشم...

این روزا حتی از خودمم فرار میکنم از خودم خسته شدم از این روزای تکراری خسته شدم کاش بودی...

بیشتر از همیشه دلتنگتم و دلم هواتو داره جون و دلممممممممم

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت12:52توسط بی هم نفس | |

سلام عشقم، عذر میخوام از اینکه بی خبر دارم میرم دلم نیومد حواستو پرت کنم گفتم امتحان داری رسیدم اونجا بهت زنگ بزنم بهتره ، عزیز دلم رفتن و دل کندم از خانواده ام خیلی برام سخته تازه میفهمم تو چی میکشی؛ کلمه خداحافظی سخترین کلمه اس، خیلی دلم گرفته کاش پیشم بودی...

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت2:50توسط بی هم نفس | |

همیشه بیادتم ای همیشه مهربون من

منی که عمریه دلتنگ چشاتم

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت2:39توسط بی هم نفس | |

عزیزدلم

من بخاطر تو هستم و تو بخاطر من

ما برای با هم بودن آمده ایم

نه برای جدا شدن

جدایی در فکر و روح ما نمی گنجد

مگر در مسیر تقدیر که از دست ما خارج است

اما در ما جزء عشق هیچ فلسفه ایی نیست

تو عمر مرا انباشته کردی از خودت

در تمام لحظه هایم نقش داری

محکم و با ثبات خودت را در من حک کرده ایی

و من با تو می روم هر جا که بروم

با تو زندگی می کنم

و تا ابد عاشق توام

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت2:37توسط بی هم نفس | |

بیا تا  برایت از همه خستگی ها یک دل سیر گریه دارم

بیا تا شانه هایت مرهمی باشد برای دلواپسی های فردایم

بیا.....

+نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت1:22توسط بی هم نفس | |

عزیز دلم

دعا می کنم که هیچ گاه چشم های زیبای تو را

 

در انحصار قطره های اشک نبینم

 

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

 

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

 

و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم

 

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از 

 

حرارت عشق گرم باشد

 

و تو برایم دعا کن دست هایم را هیچ گاه  در دستی به جز دست تو گره ندهم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت21:22توسط بی هم نفس | |

عزیزم
 میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت20:25توسط بی هم نفس | |

عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم
 
و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم

مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم

و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت

قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی

صادقانه و پاک دوستت دارم

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت20:21توسط بی هم نفس | |

  زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ... زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود... زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ... زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ... زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ... زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ... زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ... زیباترین اعترافم . . . . عشق تو بود .

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت20:13توسط بی هم نفس | |

ای تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم دوستت دارم...

       ای امید و آرزوی من دنیای من دوستت دارم...  

ای تو آرامش وجودم همه بود و نبودم هستی تارو پودم دوستت دارم...

ای تو طلوع زندگی ام ناجی دل خسته ام دوستت دارم...

ای تو عشق زندگی ام همیشگی ام ماندنی ام دوستت دارم...

دوستت دارم و خواهم داشت ای تو که لایق این دوست داشتنی...

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای ای توکه مجنون این دل دیوونه ای... 

به خاطرت جانم را زندگی ام را فدایت میکنم... نثارت میکنم...

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...

اگر میگویم که دوستت دارم از ته دل میگویم از تمام وجودم میگویم!

باور کنی یا نکنی بازم میگم: دوســـــتــت دارم

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت19:48توسط بی هم نفس | |

نفسم، عزیزدلم، وجودم، هستیم، زندگیم..........................

اگه میبینی عاشقتم دیوونتم و تموم فکر و زندگی من توهستی

عزیزم بدون که این دست خودم نیست...

اگه میبینی چشمام در بیشتر لحظه ها خیسه و دستام سرده

و اگه میبینی همه لحظه های از تو دور بودن این همه سخت و پر از غم است

بدون که این دست خودم نیست...

دست خودم نیست که هر شب به آسمون نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان رو میبینم

و به یاد تو می افتم...

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم

دستای مهربونت رو بگیرم رو لبات بوسه بزنم و تو رو در آغوش خودم بگیرم...

به خدا دست خودم نیست که همه لحظه ها تو رو جلو چشام میبینم و به یاد تو هستم...

عزیزم دست خودم نیست که این همه دوست دارم...

این همه احساسات عاشقونه که من برای تو مینویسم دست خوذم نیست...

همه این احساسات و عواطف عاشقونه از این قلب عاشق منه و بدون که تموم این دردسرها

و غم ها و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق منه...

این قلب سرخ و کوچیک من انتظاری بالاتر از عشق داره...

این قلب من تو رو میخواد و به جز تو هیچ چیزی از من نمیخواد...

نه خونی میخواد و نه نفسی...                             نه زندگی رو میخواد و نه هم نفسی...

این قلی سرخ تنها تو رو میخواد...                                         فقط تو رو...

عزیزم دست خودم نیست...                         دست این قلب پر توقع من است...

به قلبم حق میدم که تنها تو رو میخواد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی هستی

که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتونی قلبم رو برای همیشه پیش خودت

نگه داری

و با حضورت در قلبم انتظار اونو بر آورده کنی چون که

                                                                    تنها تو لایق اون هستی عزیزم...

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت19:40توسط بی هم نفس | |

عزیزدلم

در تمام لحظات زندگی ام ٬ تنها به تو می اندیشم....

به این امید که....

قبل از غرق شدن در مرداب اندوه با دستان تو نجات خواهم یافت.

عمری را سپری کردم ٬ تویی که برایم با ارزش ترین بودی و هستی.

تویی که نمی توانم به بی تو بودن را فقط برای یک لحظه تصور کنم .

اما باز هم منتظر می مانم ٬ چون دیگر عادت کرده ام که یاد بگیرم

غیر از صبر کردن و تسلی دادن دلم با خاطرات زیبایمان ٬

دیگر چاره ای ندارم.....

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت19:21توسط بی هم نفس | |

نفسم چقدر با تو بودن لذت بخش و دلنشینه

مثله این می مونه که همه ی دنیا رو با زیباییهاش به من داده باشند

چقدر خوبه که عشقت همراه منه که جزیی از منه

بخدا مثله مردن میمونه از تو جدا شدن مثله کم شدن مثله از دست دادنه

من تو رو به همه ی احساسم گره زدم تو  نیاز منی من تو رو نفس می کشم!

عزیزم تو ریشه های بودنتو در قلبم محکم و عمیق زده ایی

تو همه ی فاصله هارو  برداشتی به من عاشقی رو یاد دادی

تو لایق عشق پاک و بی آلایشی که هر چی نثارت کنم کمه

می دونی که چقدر دوستت دارم عشقم

+نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت15:15توسط بی هم نفس | |

می نويسم از  قلب مهربانت از آن احساس پاکت

می نويسم از چشمان زيبايت از نگاه پر از عشقت

با صداقت می نويسم نخستين عشقم تويی و با يک دلی می نويسم که با تو

تا آخرين لحظه خواهم ماند

با چشمان خيس می نويسم که خيلي مهرت در دلم نشسته و با بغض می نويسم

که مرا تنها نگذار عزيزم

می نويسم از آن حرفهاي شيرينت و آن لحظه ی رويايی که من و تو خلوت میکردیم

آن چه که می نويسم حرف دل است و بس

حرف دل عاشق و بی قرار من

می نويسم و فرياد می زنم

با تمام وجود دوستت دارم

عشق من

+نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت15:4توسط بی هم نفس | |

اي به حق خاطره انگيزترين خاطره ام

پس تو كي مي آيي

قسمي نيست ميان من و تو

به خدا...

به تو و نام تو سوگند كه من

از غم دوري تو

بي صدا مي شكنم

...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت14:43توسط بی هم نفس | |

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست پیاده یا سواره بودنت فرقی نمی کنه، اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره ،بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه ......

+نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت0:47توسط بی هم نفس | |

همه چی رو به راهه

همه چیز ... باورت می شه؟؟؟

دیگه یاد گرفتم شبها با یاد تو بخوابم.

تو نگرانم نشو!!!

همه چیز رو یاد گرفتم...

راه رفتن تو این دنیا رو هم بدون تو یاد گرفتم.

یاد گرفتم که چطوری بی صدا گریه کنم.

یاد گرفتم که هق هق گریه هامو با بالشم... بی صدا کنم.

یاد گرفتم چطوری با تو باشم بدون اینکه تو باشی.

یاد گرفتم نفس بکشم بدون تو ولی به یاد تو.

یاد گرفتم که چطوری نبودنت رو با رویای با تو بودن پر کنم.

یاد گرفتم جای خالی تو رو با خاطرات با تو بودن پر کنم.

یاد گرفتم که بی تو بخندم.

یاد گرفتم بی تو  و بدون شانه هایت گریه کنم .

یاد گرفتم که دیگه عاشق نشم به غیر تو.

یاد گرفتم که دیگه دل به کسی نبندم.

یاد گرفتم که به یادت زنده باشم و زندگی کنم.

اما هنوز یه چی هست که یاد نگرفتم.

که چطوری...؟؟؟

برای همیشه خاطراتت رو از صفحه دلم پاک کنم.

و نمی خوام که هیچ وقت یاد بگیرم.

تو نگرانم نشو...

فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت.

+نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت14:47توسط بی هم نفس | |

نفسم هر روز كه ميگذره عشقم بهت بيشتر و بيشتر ميشه ، بيشتر دوست دارم و بيشتر بهت فكر مي كنم .بدون تو لحظه ها واسم رنگي نداره .دلم واست خيلي تنگ شده. جاي خاليت تو تك تك ثانيه هاي زندگي احساس ميشه.وقتي باهات حرف ميزنم اين دلتنگي بيشتر و بيشتر ميشه....

+نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت0:32توسط بی هم نفس | |

نفسم

مگر درد دوری تورا کسی می تواند بفهمد؟

مگر کسی می تواند بفهمد نبودنت برایم چه عذابیست؟

ساعت هایم دقیقه هایم ثانیه هایم بوی تورا گرفته اند

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت23:6توسط بی هم نفس | |

نفسم متشکرم

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی “دوستت دارم”

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :

لبخند من به تو یعنی ” عاشقانه دوستت می دارم ”

آغوش من همیشه برای تو باز است.

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت20:30توسط بی هم نفس | |

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به بدترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت19:53توسط بی هم نفس | |

آمدن تو را طلب می کنم اما ماندن تو را نه! که اگر رفته باشی بهتر که ماندن تو .. هرگز ماندن تو را طلب نخواهم کرد.. که ماندن تو به عشق تو باشد نه به بند من...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت21:58توسط بی هم نفس | |

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت21:31توسط بی هم نفس | |

پروردگارا ترا شکر میکنم....!

برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی

برای تمام روزهای آفتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی

برای غروبهای آرام و شبهای تاریک و طولانی

تورا شکر می گویم برای سلامتی و بیماری ، برای غمها و شادیهائی که امسال به من عطا کردی.

برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی ...

خدایا، تو را شکر می گویم برای تنهائیم، برای مسائل و مشکلاتم، برای تردیدها و اشکهایم، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرده...

پروردگارا، همان را می خواهم که تو برایم خواسته ای...

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت23:30توسط بی هم نفس | |

یک سال دیگه هم گذشت...اینقدر تند و سریع که اصلا گذرش و حس نکردم...
یکسال سرشار از خوبیا وبدیا...زشتیا و زیباییا...موفقیتا و...خدارو شکر شکستی نداشتم و در رشته مورد علاقه ام قبول شدم.  در سالی که گذشت...سالی سرشار از گریه ها و خنده ها...بازم خدارو شکر خنده هام بیشتر از گریه هام بوده...
نمیدونم سال آینده را قرار است چه جوری بگذرونم, نمیدونم با یک ماه غیبت استادا منو سر کلاس راه میدن؟ نمیدونم تو تنهایی و بی کسی دوام میارم..؟ ...دست تقدیر و انتخاب مسیرای مختلف زندگی توسط خودم...چه سرنوشتی را قرار است برام رقم بزنند...نمیدونم با چه کسانی دوست خواهم شد، ولی اینو میدونم که میخوام سال جدید بهترین سال زندگیم باشه...و اینم میدونم که برای داشتن هر چیز خوبی...اولین شرط و مهمترین شرط...خواستن است...شرط دوم یک   تصمیم قاطع گرفتن...شرط سوم سر حرف خود ایستادن...شرط چهارم تلاش مستمر  داشتن شرط پنجم بیرون راندن افکار منفی از ذهن...شرط ششم صبور بودن و شرط هفتم سریع بلند شدن بعد از زمین خوردن است...شرطهای دیگری هم هستند ولی مهمترینشون اینا بودند...من تا نخوام...تا اراده نکنم...تا تلاش نکنم...تا زود از تلاشم خسته نشم...تا زمانیکه اجازه ندم فکری منفی منو از هدفی که برا خودم انتخاب کردم منصرف کنه...تا اگه زمینی خوردم زود بلند نشم...به هیچ هدف و کمالی نمیرسم...پس امیدوارم خدا کمکم کنه و منو برای رسیدن به هدفی که انتخاب کردم...یاری کنه...در ضمن اینم میدونم خدا تا زمانیکه خودم هیچ حرکتی برا خودم نکردم...کمکم نمیکنه...ولی مادامیکه اولین قدم و در راه رسیدن به مقصود برداشتم...اونم اولین مانع را از سر راهم بر میداره...

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت21:9توسط بی هم نفس | |

خدايا...

بهم صبر بده ....

خدايا ...

دلم رو به نور اميدت هميشه روشن نگه دار ...

خدايا ...

حاجت هاي قلبيمو ... آرزو هاي شيرينمو ... برآورده به خير كن ...

آمين

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت0:57توسط بی هم نفس | |

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت23:45توسط بی هم نفس | |